الملا فتح الله الكاشاني

119

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

بيقين ميدانم كه محقق الوقوعست و بى شك و شبهه واقع خواهد شد و نزد بعضى اين آيه منسوخست بقوله وَاقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ و اين صحيح نيست زيرا كه نسخ در اخبار نميرود و ديگر آنكه جمع بين الايتين ممكنست زيرا كه اول محمولست بر اجمال و دويم بر تعيين وقت و نيز در آيهء اول اقتراب نسبت بامم ماضيه است و معنى اينكه زمان بيشتر گذشته و كمتر مانده و اينجا مراد عدم علمست بوقت متعين و مقرر آن * ( إِنَّه ) * بدرستى كه خدا * ( يَعْلَمُ الْجَهْرَ ) * ميداند آشكارا * ( مِنَ الْقَوْلِ ) * از سخن كفار در طعن اسلام * ( وَيَعْلَمُ ما تَكْتُمُونَ ) * و ميداند آنچه ميپوشيد از حسد بر پيغمبر ( ص ) و حقد بر مسلمانان و همه را بر آن جزا و سزا خواهد داد * ( وَإِنْ أَدْرِي ) * و نميدانم حكمت را در تاخير عقوبة شما * ( لَعَلَّه فِتْنَةٌ ) * شايد كه آن تاخير آزمايش باشد * ( لَكُمْ ) * مر شما را و امتحان شما يعنى تا با شما معاملهء آزمايندگان كند در كيفيت عمل كما قال ( لننظر كيف تعملون ) مراد آنست كه تا بر اهل عالم واضح شود كه كدام از شما عناد ورزيده در كفر خود راسخ مىشود و اين از قسم استدراج است و كدام از شما بوسيلهء معجزهء بينه و حجة نيره از آن رجوع نموده باسلام و طاعة توجه مىكند * ( وَمَتاعٌ ) * و شايد كه آن برخوردارى بود شما را * ( إِلى حِينٍ ) * تا هنگامى كه وقت مقرر و اجل مقدر است و بجهة اين تمتع حجة بر شما لازم گردد و تا موعود واقع شود در وقتى كه حكمت و مصلحة مقتضى آن باشد نه در وقت ديگر كه قبل از آن و بعد از آن باشد از شعبى مرويست كه چون امام حسن بن على ( ع ) بجهة مصلحة رعيت با معويه مصالحه نمود و معويه او را گفت خطبه بخوان و مردمان را از اين خبر ده آن حضرت برخاست و بآواز بلند خطبهء خواند مشتمل بر حمد الهى و نعت حضرت رسالت پناهى ( ص ) و بعد از آن فرمود اكيس الكيس التقى و احمق الحمق الفجور و ان هذا الامر الذى اختلفت فيه انا و معويه اما حق امراء كان احق به و اما كان حقا لى فتركته طلبا لصلاح الامة عاقلترين عاقلان مرد پرهيزكار است و نادانترين نادانان مرد بدكار تبه روزگار و بدرستى كه اين كار كه من و معويه در آن اختلاف كرديم و منازعه نموديم يا حق مردى بود كه به اين كار سزاوارتر است و يا حق من بود ترك آن كردم و از سر آن حق گذشتم براى صلاح امة پس اين آيه تلاوت فرمود * ( وَإِنْ أَدْرِي لَعَلَّه فِتْنَةٌ لَكُمْ وَمَتاعٌ إِلى حِينٍ ) * قل رب احكم بگو اى آفريدگار من حكم كن و حفص * ( قالَ ) * ميخواند بر طريق حكايت از قول حضرت رسالت ( ص ) يعنى گفت پيغمبر كه اى پروردگار من حكم فرما ميان ما و اهل مكه * ( بِالْحَقِّ ) * براستى يعنى بعدل كه مقتضى استعجال عذاب و تشديد عقابست بر ايشان چه آنها مستوجب اين شده‌اند نه بفضل كه مستلزم محاباتست و بنا بر قراءة